عینی  

خوزستان که بودیم یه عالمه دوستای عرب داشتم بعد خونه یکیشون رفته بودم مامانش داشت کار انجام میداد بهش گفت یه چیزیو بیاره بعد پشت سرش گفت :عيني عيني بعد فکر کردم به این جمله از صب تا الان یا قره عین الرسول فک کنم یعنی نور چشم حالا اینو میگم به تو عيني عيني
یعنی چشمی چشمی 
فک کنم:)

ادامه مطلب  

"منم یه روزی تو خنده های یه نفر گم شدم...  

 
‍ وقتی بهش گفتم دلم لرزیده و تو خنده های یه نفر خودم رو گم کردم، دستم رو گرفت و گفت : عاشقی جنون میاره... حواست باشه راه خونه ت رو گم نکنی...تو چشماش زل زدم و گفتم مگه تو تا حالا عاشق شدی؟! چشماش رو آروم بست و گفت... نه... وقتی از هم جدا شدیم واسم یه پیام فرستاد:"منم یه روزی تو خنده های یه نفر گم شدم...اما می دونی ؛دردناک ترین چیزی که درباره ی عشق وجود داره همینه...همین که اگه عاشق نمونی، گذشت زمان باعث میشه انکارش کنی...هر چند که هیچوقت فراموش نمیشه"
حسی

ادامه مطلب  

داستان کوتاه - سپیندرا  

 
به نام خدا
مقدمه
شاید بارها و بارها اتفاق افتاده باشد که کسانی یا چیزهایی که بسیار برای مان با ارزش بودند را از دست داده باشیم. گاهی حتی تا پای جان برای به دست آوردن شان تلاش کردیم اما در توان مان نبود که بیشتر بجنگیم. آزاردهنده ترین قسمت این نقطه از زندگی، سوال هایی است که ذهن مان را به طور مداوم در می نوردد. این که چرا؟ چرا باید دلبسته ی چیزها یا اشخاصی می شدیم که توان به دست آوردنشان را نداشتیم؟ اصلا چرا باید این ها وارد زندگی مان می شدند وق

ادامه مطلب  

تا تو با منی-هوشنگ ابتهاج  

تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
یاد دلنشینت ای امید جان
هر کجا روم روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر توراست
شور گریه ی شبانه با من است
برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست
رقص و مستی و ترانه با من است
گفتمش مراد من به خنده گفت
لابه از تو و بهانه با من است
گفتمش من آن سمند سرکشم
خنده زد که تازیانه با من است
هر کسش گرفته دامن نیاز
ناز چشمش این میانه با من است
خواب نازت ای پری ز سر

ادامه مطلب  

225  

وای خدا نکشدت مردم از خنده

ادامه مطلب  

شمس و مولانایی دیگر شو  

بسم الله الرحمن الرحیم
اصولا حضرت حق همواره با زبان رمز و اشاره با بندگان خود سخن می گوید و داستان شمس و مولانا نیز یکی از پر رمز و رازترین داستان های عاشقانه هستی است و علت جاودانگی و تعلق خاطر همگان به این استاد و شاگرد نیز همین است که به قول خود حضرت مولانا:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از شمس و مولانا دم زدن کار هر کسی با کوره سوادی می تواند باشد اما با شمس و مولانا دم زدن زهره ی شیر می خواهد ...
مثنوی حضرت مولانا نیز همچون قرآن کریم ظاهری دارد و

ادامه مطلب  

وفاداری  

ـ ["''وفاداری"''] داستان یک مرد و سگ وفا دارش است که هر شب سگ او مرد را برای نماز صبح بیدار میکرد .ـ روزی مرد به خانه رفیقش رفت و سگش را برای نگهبانی از خانه گذاشت و رفت .ـ مرد پس از خردن شام به خانه برمی گشد که ناگهان باران شدیدی به راه افتاد و مرد کلاه خود را بر سر کرد وبه راه افتاد وقتی در خانه را باز کرد سگ او را نشناخد و او را گاز گرفت .ـــ سگ وقتی فهمید که صاحب خود را گاز گرفته است به لانه خود رفت و خوابید 
مرد رفد پای خود را پانسمان کرد و خوابید .ـ

ادامه مطلب  

تصیمیم به بازگشت  

سلام
به نظرتون زندگی چی مبخواد برا ادامه اش ؟؟ نه براد ادامه اش بلکه برا خوب ادامه دادنش ؟؟ من فک کنم امید تنها چانشیه انفجاری هست که اگه باشه منفجر میکنه زندگی رو !! به نظرم نباید اجازه بدیم هیچ چیز هیچ چیز امیدمون رو بگیره !! نمی دونم انگیزه مولود امید هستش یا انگیزه والد امید .. ولی میدونم ارتباط تنگاتنگی و مهمی با هم دیگه دارن !! باید امیدمون رو تقویت کنیم تا انگیزه بگیریم!! تا ضبح که از خواب بیدار میشیم ... بدونیم کجا باید بریم چیکار باید بکنیم

ادامه مطلب  

پارت ششم  

#پارت_ششممامان ماشین رو جلوی رستوران نگه‌داشت و گفت:« پیاده شو که از بس حرف زدی سر درد گرفتم.»با خنده از ماشین پیاده شدم و گفتم:«_بالاخره باید یه جوری کنجکاویم رو رفع کنم یا نه؟»مامان دستشو گذاشت رو کمرم و منو به جلو هل داد و گفت:«راه میفتی  یا میخوای تا صبح همین‌جا وایستی حرف بزنی.»خنده ای کردم و در حالی که در رستوران رو برای مامان باز می‌کردم گفتم:«_منو عفو کنید بانو٬بفرماید تو»مامان رفت تو و به طرف یک میز دونفره رفت، همین که خواست صندلی رو

ادامه مطلب  

داستانم را پس بدهید ؛ فرزندم را پس بدهید.  

با عرض سلام و احترام.  
بنده در داستانهایم ؛ همیشه چندین و چند یادگار و تله و دلیل محکم برای مواقعی که اگر از اینجانب سرقت شوند بتوانم ثابت بکنم خواهم گذاشت.  آنچنان دلایلی بیاورم که در مقابل دیده گان همه مبهوت شوید. جدا از اینکه رسید هم دارم. اگر روی صحبت دوباره با بنده را ندارید با کسی صحبت بکنید که به من نزدیک است و بنده اجازه ی انتشار آن را به بهترین نحو به شما خواهم داد. چه کسی فکر میکرد که برجام حتی امضاء شود ؛ کاری به اجرایش ندارم. بروید با

ادامه مطلب  

خدایی گر باشد ، شاید شبیه توست...  

سلام علاقه‌یِ همیشه‌ام 
سلام عشق جان 
سلام بهارکم 
می‌دانی 
تو را خیال کردن وُ با تو خوش خیال بون
بهتر از بی‌خیالی وُ
هرچه باد آمد و باد رفت و وزید و
هر چه باداباد شدن است...
هر خیال بهتر از بی‌خیال شدن است...
 ...
 از تو ترسیدم علاقه‌جان
از علاقه‌ای که دیگر مثلِ قبل نبود
از خبری که هیچ‌وقت درراه نبود
من از راه ترسیدم، راهی که جدا شده بود،
از وقت!
وقتی که پاییز نبود
و از زمان 
زمانی که گذشته بود....
حالا دارم تمامِ آن خاطرات را مرور می‌کنم
 که خ

ادامه مطلب  

ی ماه برا گاگول شدن  

الان  تو عقدیم همیشه هم بحثا و دعواهامون سر ی چیزی بوده.من بهش میگم چشم چرونی میکنیو نگاهات ب اینو اونه واون اصلا زیربار نمیره و میگه اینطور نیس آخرشم همیشه دعواهامون بی نتیجه میمونه البته ب خاطر منم ک شده حدااقل وقتایی ک با منه خییلی رعایت میکنه ک ب دخترا نگا نکنه اما من همش فک میکنم چش چرونی میکنه و ی جورایی بهش عادت کرده ب نظرم تنها مشکل منو اون فقط همینه اون میگه تو بدبینی و من میگم تو کارات مشکوکه.با اینکه صددرصد مطمینم اهل هیچ کاری نیس ا

ادامه مطلب  

فردوسی؛ دهقان‌زاده‌ای که نگهبان زبان فارسی شد  

فردوسی این شاعر بلندآوازه کشورمان به رسم زمانه به سنت‌های نیاکانی خود عشق می‌ورزیده و در پاسداری از آن‌ها کوشا بوده است.به گزارش خبرنگار حوزه ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ بر اساس آنچه که در اشاره‌های گذرای فردوسی آمده چنین برداشت می‌شود که این شاعر بلندآوازه کشورمان که در توس متولد شده، دهقان و دهقان‌زاده بوده‌ که به رسم زمانه به رسوم و سنت‌های نیاکانی خود عشق می‌ورزیده و در پاسداری از آن‌ها کوشا بوده است.
بنابراین گ

ادامه مطلب  

ضد حال... و یکم هم معرفی کتاب  

اون فیلمی که بهتون گفتم فهمیدم هست و کلی ذوق کردم ؛مثل پتک و بیل و تیر و تخته و همه چی خورد تو ذوقم...
تو کل وبسایت ها (فارسی و انگلیسی) حتی یدونه کامنت خوب هم راجع بهش نیست... همه میگن از داستان فقط شخصیتهارو گرفته و کلا یه داستان مزخرف با همون شخصیتا ساخته...
تریلرشم دیدم...اینجا
اینم پوستر فیلم:
اصلا خیلی بد خورد تو ذوقم...
حالا این عکسو ببینین:
این عکس شخصیت اصلی داستانه با استادش
حالا تو کتاب یه پسر بچه 12-13 ساله ست... استادشم تو کتاب خیلی خفن و قدرت

ادامه مطلب  

کتاب «دختری در قطار»؛ نوشته پائولا هاوکینز  

«دختری در قطار» که در سال 2015 یکی از رمان‌های پرفروش دنیا به شمار می‌رفت، با آغاز سال 2016 نیز روند خود را طی کرد. به طوری که طبق گزارش‌‌های اعلام شده با داشتن 10 هفته پرفروش، در صدر دیگر عناوین قرار دارد. انتشار این اثر در سال گذشته سبب شد تا رکورد فروش افسانه‌ای هری پاتر شکسته شود.
«دختری در قطار» نه‌تنها یک رمان مهیج و پلیسی، بلکه تریلری روان‌شناسانه است، که موفق شد خیلی زود رکورد پرفروش‌ترین‌هایی چون هری پاتر را بشکند و همچنان در صدر باق

ادامه مطلب  

سلام  

بعضی وقتا حس پوچی میکنم،بعضی وقتا بیشتر به این جمله هی بخواهیم ک رسیدن نتوان که چه؟ پی میبرم،نمیدونم تاحالا طعم تنهایی رو چشیدی یا نه؟طعم خوب تنهایی وقتی هیچکی جز خودت به فکرت نیست،میری بیرون هیچکی نگرانت نمیشه،کلا بود و نبودت فرق نکنه واسه کسی،میتونی طعم تنهایی رو از من بپرسی،گرمی تو از گرمی نور خورشید کلی کتاب و ورق داری تو کوله پشتیت شایدم کلی گل خوشگل تو باغچه ی خونت رنگ گلای قالی رو از من بپرس.
نمیدونم داستان چیه هروقت دلم میگیره،نارا

ادامه مطلب  

من یک زنم  

زن كه باشی:
نمیتوانی موقع غمت به خیابان بروی!
سیگاری آتش بزنی!
و دود شدن غمهایت را ببینی!
زن كه باشی:
غمت را پنهان میكنی پشت نقاب آرایشت!
و با رژ لبی قرمز!
خنده را برای لبهایت اجباری میكنی!
آنوقت همه فكر میكنند..نه دردی هست،نه غمی
وتنها نگرانیت،پاك شدن رژ لبت است!!
زن كه باشی:
مردانه باید غم بخوری...

ادامه مطلب  

چشمان تو پیچیده ترین معضل دنیاست  

بسم الله الرحمن الرحیم
#59
صبح از خواب که بیدار شدم وارد پی ویش شدم اومدم یه شکلک بفرستم براش که از اونجایی که خوابالو بودم و یه چشمم بسته بود دستم رفت رو یه استیکر بسیار خوشگل و ابرومندانه یه دختر پسر داشتن بوس میکردن همو و روش نوشته بود جلوی همه اصا نمیدونستم چیکار کنم واقعا سرخ شده بودم ادیتم که نمی‌شد بکنی پاکم نمیشد بیخیال شدم و نوشتم سلام فقط دعا میکردم نبینه عه انلاینه که جواب داد سلام نت ضعیفه اه وااای خدایا شکرت نتش ضعیف باشه باز نمیش

ادامه مطلب  

من  

ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ...ﺳـــــــﺨﺖ ﺍﺳﺖ ...ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﮐﻪ...ﻏـــﻢ ﻫﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿــﺪﺍﻧﻢ ﻭ ﺩﻟﻢ ...ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻨـــــﻬﺎ ﻟﺒــﺨـــﻨﺪﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ ؛  ﻭ ﺣﺴــــــﺮﺕ ﻣﯿـــــﺨﻮﺭﻧﺪ ﺑـــﺨﺎﻃﺮ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧـــﻢ ...ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾــــــــﻢ ...ﻭ ﻫﯿــــــﭽﮑﺲ ...ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻤﯿـــﺪﺍﻧﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾــــــــﻢ ...ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﯿــــــﺘﺮﺳﻢ ...ﺍﺯ ﺑﺎﺧــــــــــﺘﻦ ...ﺍﺯ ﺍﻋﺘــــﻤﺎﺩِ ﺑﯽ ﺣﺎﺻﻞ .

ادامه مطلب  

معرفی کتاب جین ایر  

رمان جین ایر بر اساس نظر اکر منتقدان و همچنین مخاطبان عمومی بهترین رمان تربیتی نوشته شده دنیا  می‌باشد. که در اینجا به صورت مختصر به معرفی این کتاب و معرفی داستان آن به صورت کوتاه پرداخته شده است. رمان‌های تربیتی به داستان‌هایی گفته می‌شود که شخصیت اصلی و یا چند شخصیت از داستان در طی زمان و روند داستان دچار بلوغ فکری شده و به عبارت بهتر از اتفاقات رخ داده در پیرامونشان و همچنین تجربیاتشات درس‌های بزرگی می‌گیرند. از جمله برجسته ترین رما

ادامه مطلب  

شعراي رفيقام باعث ميشه، فك كنم منم شاعري بلدم !!!!  

‎سلام
‎با اینهمه دوری...
‎یهو یادت نره ، بودم! 
‎یهو یادم نره ، بودی!
‎من از دوری ات گله دارم..!
*******************************
- ‎خون خنده های سیب در من هست
‎اولین نشانِ سادگیِ زن
‎اولین شكستنِ یك مرد
‎اولین غروب تلخ دل دادن
‎خون خنده های سیب در من هست
‎اولین وداع و حكم با تبعید
‎سوی درد، مرگ،،، نه آزادی
‎آخرین امید سمتِ راهِ بعید
‎#بداهه-با خوندن شعر یاسمن جبارپور،عزیزدلم

‎و جوابش:
‎سلام عزیز دلم 
‎زهرا جونم
‎چه بداهه قشنگی
‎مرسی کلی
*

ادامه مطلب  

داستان صوتی شرلوک هلمز: پرونده ی خون آشام (آپدیت شد)  

آپدیت قسمت دوم
پایان زمستانی سرد، تنها آغاز وحشتی توصیف ناپذیریست که زمستان سپید را به ساخت نوایی گوش نواز ولی اینبار سوزان تر از همیشه واداشته است..‌.
سلام به رفقای جان 
پس از سال ها من
بله قراره یک داستان صوتی از شرلوک هلمز و دکتر واتسون براتون بذارم  به شدت متفاوت و جذاب!!
کاری از گروهِ زمستان سپید و پخش اختصاصی از وب سایت گیمفا 
حتما گوش بدید چون خیلی عالیه. از نظر موسیقی و صداگذاری خیلی قویه!
البته داستان هنوز جای کار داشت یکم ولی بازم خ

ادامه مطلب  

آوای خوش زندگی  

آوای خوش زندگیروزی تمامی خصلت ها جایی جمع شده بودندهمه بودندمهربانی، تکبر، طمع، خیانت، وفا، دروغ، نفرت و عشقسوالی را مطرح کردم و خواستم همگی آنها جواب دهندسوالم این بودبه نظر هریک از شماآوای خوش زندگی چیست؟
برای خواندن ادامه داستان و جواب های خصلت ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه مطلب  

غزلواره  

این عشق ماندنی این شعر بودنی این لحظه‌های با تو نشستن  سرودنی‌ست 
 
این لحظه های ناب در لحظه‌های بی خودی و مستی شعر بلند حافظ تو  شنودنی‌ست 
این سر نه مست باده این سر که مست مست دو چشم سیاه توست اینک به خاک پای تو می‌سایم کاین سر به خاک پای تو با شوق  ستودنی‌ست 
تنها تو را ستودم آن سان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من به سان خدایان  ستودنی‌ست 
من پاکباز عاشقم از عاشقان تو با مرگ آزمای با مرگ … اگر که شیوه تو  آزمودنی‌ست 
این

ادامه مطلب  

آفتاب ...  

صبح شد،اندوه از چشمان غمبارم پرید
شاپرک بر روی ماهت بوسه ای کرد و پرید
غنچه نشکفته از شوق وصال روی توخنده ای بر پلک های نازکت کرد و پرید
قاصدک کز این خبر سرگشته و حیران شدههمچو مجنون بی خبر،عزم سفر کرد و پرید
قمری پر بسته از کنج قفس بیدار شدچه چه مستانه زد،دل را خبر کرد و پرید
ناگهان آمد نسیمی روح بخش و جان فزاعطر گیسویت جهان را تازه تر کرد و پرید
آمدی ای آفتاب، روزت مبارک جان منچشم من روشن شد و اندوه از ذهنم پرید

ادامه مطلب  

Ae Dil Hai Mushkil  

 
فیلم هندی دیدم ! ^_^ دقیقا قیافم این شکلی شد . هاها . آخرین باری که فیلم هندی دیده بودم یادم نیست . احتمالا از تلویزیون بود .احتمالا چندین سالِ پیش . همیشه می گفتم دیدن فیلمای بالیوودی یعنی وقت و هدر دادن .چون فکر می کردم تمامشون تو همون سال های قدیم موندن و جدیداش هم حتما ازوناس که آدما تو هوا پرواز می کنن و گلوله ی شلیک شده رو با دستاشون میگیرن و اینها . اما انگاری صنعت فیلم بالیوود خیلی پیش رفت کرده تو این سال ها . به اصرار یکی از دوست ها و خب الب

ادامه مطلب  

1059  

امروز میاین پیش ما دوباره 
تقریبا خط و نشون ات رو کشیدی امروز صبح
گفتی که این تو نبودی که خواستی ازت درخواستی بشه
ولی خودتم میدونی این تو بودی که جواب نه میدادی
الان من بلاتکلیفم و از اینکه تکلیفم وابسته به تصمیم توئه خوشم نمیاد
من بزرگترم ... من باید این رابطه رو هدایت کنم
ولی حس میکنم بازیچه دست تو شدم
همه مون بازیچه شدیم
تو که دلت خواست تمام این داستان شروع شد
اوج گرفت
و الان نمیخوای
و همه ی ما باید به دل تو راه بیایم
چرا؟
خواسته های بقیه ... خ

ادامه مطلب  

اصول نوشتن رمان  

مرحله اول
یک ساعت وقت بگذارید و داستان خود را در یک جمله خلاصه کنید. چیزی مانند این: « یک فیزیکدان شرور تلاش می کند تا در زمان به عقب باز گردد تا عیسی مسیح را به قتل برساند» (این خلاصه اولین رمان من است) این جمله همیشه به شما خدمت خواهد کرد. این یک تصویر بزرگ است مانند اولین مثلث از آن مثلث هایی که یک دانه برف زیبا را می ساختند.
بعد ها وقتی که می خواهید کتاب خود را پیشنهاد بدهید، این جمله باید در ابتدای آن قرار گیرد. این همان چیزی است که به فروش کت

ادامه مطلب  

حمايت آموزش و پرورش استان همدان از اسکواش  

جلسه مشترک هیات اسكواش استان همدان با معاون تربیت بدنی و سلامت اداره كل آموزش و پرورش استان همدان برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی هیات اسکواش استان همدان، در این جلسه كه به دلیل پیش رو داشتن مسابقات دانش آموزی برگزار شد معاون تربیت بدنی و سلامت اداره کل آموزش و پرورش استان همدان  گفت: با وجود كمبود منابع مالی در حد توان از ورزشكاران فعال در رشته اسکواش حمایت می كنیم.
 جعفری با اشاره به توسعه چشمگیر و روز افزون اسكواش و افزایش علاقمندان به ا

ادامه مطلب  

الان کجایـے دقیــقا  

الان کجایی دقیقا...منکه بعد رفتنت یه روز خوش ندیدم
بگو کجایی عزیزم...که ببینی تو نبودت من چی کشیم
وقتی شنیدم که خوبه حالت
یا وقتی گفتی دیگه نمیخوامت
این جماعت گرگ از تو میگفتن که پیش هرکی یه شب گیر کارت
...
دیگه بریدم از زندگیم یه نصفه جونه اونم از من بگیر
دیگه بریدم از خنده هاتو در نمیره از تنم این خستگی
دیگه نمیشه باور کنم من عشق هرکسو به این راحتی
♯الان کجایی دقیقا ۲♯علی بابا

ادامه مطلب  

#خمپاره  

چن وقت پیش با دوستم تو کتابخونه در حال درس خوندن بودیم 
یه لحظه حس کردم انگار تو فریزر نشستم 
صورتم و دستامو دورم جمع کردم و رو ب دوستم با یه حالت افسوس و ناراحتی گفتم
 أَه دقیقا زدن به ما 
 دیدم دوستم داره از خنده منفجر میشه 
گفتم چته 
گفت مگه خمپارس که میگی زدن ب ما
یه لحظه که تصورش کردم یاد  قیافمم افتادم 
همونجا بود جفتمون بی خیال از هرجایی و غصه ای ترکیدیم از خنده 
 
پ.ن: معضل کتابخونه  تو بهار و تابستون  کولره هر پنج دقیقه هی پَرَشو این و

ادامه مطلب  

تو داری می ری  

 کاری نمیشه کرد برای موندنتگذشته از من و گریه و التماسقلبم واسه توئه هر جا اگه بریکاری نمیشه کرد قلبت منو نخواسکاشکی یه جمله بود که معجزه میکردمیشد با گفتنش عوض بشه حالتکاشکی میشد منو قانع میکردی تووقتی داری میری نیام دنبالتبرای تو بمیرم و زنده بشمبه پای تو گریه بشم خنده بشماصلا دیگه فایده نداره خواهشمتو داری میریاسم تورو فریاد بزنم یا نزنماز دیدنت دل بکنم یا نکنماصلا دیگه واست مهم نیست بودنمتو داری میری تو داری میری
 احساس بینمون روزای

ادامه مطلب  

 

دلم برای وبلاگم تنگ شده است. دلم برای نوشتن خاطرات کوچک و بزرگم، دلمشغولی هایم، خنده هایم و دلیل گریه هایم تنگ شده است. دلم برای خواننده هایم هم تنگ شده است. برای دوستان خوبی که به واسطه این وبلاگ در دنیای مجازی پیدا کردم و بعضی از انها از این دنیا فراتر رفتند و به عالم واقع پیوسته اند. دلم برای همه چیز این وبلاگ تنگ شده است.....
امدم بگویم من خدای شکست های کوچک و بزرگ هستم با این حال به همین جای زندگی ام هم که رسیدم خوشحالم و خدا را شکر میکنم. امید

ادامه مطلب  

قسمت هفتم  

یکی از پسر ها د رحالی که از سر و کول همدیگر بالا می رفتند گفت : کور خوندی اگر بزارم ،شرط را باختی حالا هم باید ...
که با دیدن سوگل خانم دست از سر پسر دیگر برداشت و دست هایش را باز کرد و به سمت سوگل خانم آمد و گفت : به به سوگلی خودم ، بابا پارسال دوست امسال آشنا ،  فردا غریبه ، ستاره ی سهیل شدی ، این جا ...
پسر جوان می خواست ادامه بدهد که سوگل خانم بالشت کنار حامین محتشم را برداشت و به سمت او پرتاب کرد و در همان حال گفت : برنا به ولای علی بخواهی چرت و پرت س

ادامه مطلب  

آه حرفی بر زبان دارم  

آه این احساس را در فهم جوهر راه نیست
آه حرفی بر زبان دارم که جان آگاه نیست
همچو مه در آسمان و بی خبر از حال من
او نمی داند به چشمم روشنی جز ماه نیست
او به خنده حال ویرانم تمسخر میکند
خانه ام ویران شده چون در میانش شاه نیست
کاش صد دل به وصل او فقط یک کوه بود
در دلم بنشسته و دنیا به دیدم کاه نیست
آرزو دارم که تنها باشد او حالا که نیست
دور او صد مار پیچان، قبل من بد خواه نیست
این گله ار بهر آزادی ز چاه غم نبود
هیچ دارویی به زخمم بهتر از یک آه نیست
گر که

ادامه مطلب  

قسمت هشتادو هشتم رمان وسواس  

سلام عزیزان من! نرگس جانم کمه پیگیر حسرت شیرینی، گلم قبلانم گفتم حسرت نیمه رها شده از یک یا دوسال پیش و من دیگه طرفش نرفتم. میخوام تا جایی که نوشتم رو بذارم و بقیه ش رو تابستون برم سراغش چون کمی سرم خلوت میشه. اما باور کنین مقصر من نیستم، اینی که داستان نیمه رها بشه دست نویسنده رو میبنده!
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1