[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

[بدون عنوان]  

هرشب قبل خواب مسیج میدم، حالش رو میپرسم، میگم که دارم میخوابم که اگه چیزی گفت و جواب ندادم نگران نشه یا بی ادبی نشده باشه در دیر جواب دادن؛ هر شب سرمسیج‌های آخر دیگه گیج گیجم، میرم که بعد مسیجش گوشی رو برندارم و نخونم و جواب ندم و در عوضش بخوابم، هرشب اما یکهو یاد آینده‌ای میافتم که شاید توش آرزوی جواب دادنش به مسیج‌هام رو داشته باشم، برای ادامه ندادن حتی به فکر و تصورش فوری گوشی رو برمیدارم جواب میدم و منتظر جواب میشینم... 

ادامه مطلب  

میدانم چه کنم  

باز در اعماق تاریکی خودم غوطه ورم
به غار عمیق و صخره ای فرو رفته ام
برای یافتن جواب
همه جا ساکت و آرام
اما پر از هیاهو
سکوت دانستن، اینجا فوران میکند
شرط رسیدن فقط طاقت و صبر
در این دیار است
دیگر ازین حس ناراحت نمیشوم
چون نتیجه اش جواب است جواب
۱۵:۱۱
چهارشنبه
۲۳ خرداد ۹۷

ادامه مطلب  

میدانم چه کنم  

باز در اعماق تاریکی خودم غوطه ورم
به غار عمیق و صخره ای فرو رفته ام
برای یافتن جواب
همه جا ساکت و آرام
اما پر از هیاهو
سکوت دانستن، اینجا فوران میکند
شرط رسیدن فقط طاقت و صبر
در این دیار است
دیگر ازین حس ناراحت نمیشوم
چون نتیجه اش جواب است جواب
۱۵:۱۱
چهارشنبه
۲۳ خرداد ۹۷

ادامه مطلب  

میدانم چه کنم  

باز در اعماق تاریکی خودم غوطه ورم
به غار عمیق و صخره ای فرو رفته ام
برای یافتن جواب
همه جا ساکت و آرام
اما پر از هیاهو
سکوت دانستن، اینجا فوران میکند
شرط رسیدن فقط طاقت و صبر
در این دیار است
دیگر ازین حس ناراحت نمیشوم
چون نتیجه اش جواب است جواب
۱۵:۱۱
چهارشنبه
۲۳ خرداد ۹۷

ادامه مطلب  

میدانم چه کنم  

باز در اعماق تاریکی خودم غوطه ورم
به غار عمیق و صخره ای فرو رفته ام
برای یافتن جواب
همه جا ساکت و آرام
اما پر از هیاهو
سکوت دانستن، اینجا فوران میکند
شرط رسیدن فقط طاقت و صبر
در این دیار است
دیگر ازین حس ناراحت نمیشوم
چون نتیجه اش جواب است جواب
۱۵:۱۱
چهارشنبه
۲۳ خرداد ۹۷

ادامه مطلب  

!  

خیلی وقت بود به استاد قبلیم که الان امریکاس ایمیل زده بودم و ازش سوال کرده بودماز طرفی  یک قاضی چینیم بابت سوالی که ازش کرده بودم جوابمو داده بود!ولی نمیدونم چرا ایمیلشون بعد ۲ ماه به من رسید!!!هعی میگفتم خدایا اینا ادمایی نبودن که جواب ایمیل ادم و ندن!!!‌حتی وقتی سرشون شلوغ بود نهایتا میگفتن سرمون شلوغه بعدا جواب میدیم نه اینکه کلا دو ماه بگذره کلا جواب ندن!خلاصه کلی ازشون عذرخواهی کردم که ایمیلشون و دیر دریافت کردم برا همین جواب ایمیلشون

ادامه مطلب  

!  

خیلی وقت بود به استاد قبلیم که الان امریکاس ایمیل زده بودم و ازش سوال کرده بودماز طرفی  یک قاضی چینیم بابت سوالی که ازش کرده بودم جوابمو داده بود!ولی نمیدونم چرا ایمیلشون بعد ۲ ماه به من رسید!!!هعی میگفتم خدایا اینا ادمایی نبودن که جواب ایمیل ادم و ندن!!!‌حتی وقتی سرشون شلوغ بود نهایتا میگفتن سرمون شلوغه بعدا جواب میدیم نه اینکه کلا دو ماه بگذره کلا جواب ندن!خلاصه کلی ازشون عذرخواهی کردم که ایمیلشون و دیر دریافت کردم برا همین جواب ایمیلشون

ادامه مطلب  

جواب تمارین کتاب کار Real Life Advanced Workbook به همراه متن فایل صوتی کتاب کار  

جواب تمارین کتاب کار Real Life Advanced Workbook به همراه متن فایل صوتی کتاب کار فرمت فایل دانلودی: .zipفرمت فایل اصلی: PDFتعداد صفحات: 17حجم فایل: 3958قیمت: 1000 تومانبخشی از متن:جواب تمارین کتاب کار Real Life Advanced Workbook به همراه متن فایل صوتی کتاب کارفایل PDF حاضر شامل جواب تمارین کتاب کار Real Life Advanced Workbook به همراه متن فایل صوتی کتاب کار در 17 است.فایل PDF به زبان انگلیسی و در 17 صفحه است.فایل PDF به صورت اسکن رنگی و با کیفیت مناسب است.پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان

ادامه مطلب  

جواب تمارین کتاب کار Real Life Advanced Workbook به همراه متن فایل صوتی کتاب کار  

جواب تمارین کتاب کار Real Life Advanced Workbook به همراه متن فایل صوتی کتاب کار فرمت فایل دانلودی: .zipفرمت فایل اصلی: PDFتعداد صفحات: 17حجم فایل: 3958قیمت: 1000 تومانبخشی از متن:جواب تمارین کتاب کار Real Life Advanced Workbook به همراه متن فایل صوتی کتاب کارفایل PDF حاضر شامل جواب تمارین کتاب کار Real Life Advanced Workbook به همراه متن فایل صوتی کتاب کار در 17 است.فایل PDF به زبان انگلیسی و در 17 صفحه است.فایل PDF به صورت اسکن رنگی و با کیفیت مناسب است.پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

3.30  

توی کتابخونه محبوبم نشستم و به تنهایی عمیق سال ها بعد فکر میکنم...حرف زدن با نامهربان بی شک جواب فکرهام نیست...اما بدی ماجرا اینجاست که تنها جواب احتمالی که به ذهنم می رسه همینه....انگار باقی درها رو محکم بسته باشم و آخرین لکه ی نور باقیمونده همینه....پ.ن: میشه دری بگشایید؟...

ادامه مطلب  

مالتی‌تسکینگ  

بحث مالتی‌تسکینگ (یا همون Multitasking قابلیت انجام دو یا چند کار همزمان) بود، که به انگلیسی از عرفان پرسیدم میتونی مالتی‌تسک کنی؟ اونم خیلی شیک‌ جواب داد: یس! گفتم مثلاً چه کارایی رو با هم انجام میدی؟ فارسی گفت: مثلاً قهوه می‌خورم، سلفی می‌گیرم...خدایی خعلی حال کردم با جوابش. تا حالا تو این همه سال تدریس جواب به این غیر منتظره‌ای نگرفته بودم از هیچ دانشجویی. کلیشه‌ای ترین جواب به این سوال، همزمان تلفن حرف زدن و تلوزیون تماشا کردن بوده! یا نهایت

ادامه مطلب  

مالتی‌تسکینگ  

بحث مالتی‌تسکینگ (یا همون Multitasking قابلیت انجام دو یا چند کار همزمان) بود، که به انگلیسی از عرفان پرسیدم میتونی مالتی‌تسک کنی؟ اونم خیلی شیک‌ جواب داد: یس! گفتم مثلاً چه کارایی رو با هم انجام میدی؟ فارسی گفت: مثلاً قهوه می‌خورم، سلفی می‌گیرم...خدایی خعلی حال کردم با جوابش. تا حالا تو این همه سال تدریس جواب به این غیر منتظره‌ای نگرفته بودم از هیچ دانشجویی. کلیشه‌ای ترین جواب به این سوال، همزمان تلفن حرف زدن و تلوزیون تماشا کردن بوده! یا نهایت

ادامه مطلب  

مالتی‌تسکینگ  

بحث مالتی‌تسکینگ (یا همون Multitasking قابلیت انجام دو یا چند کار همزمان) بود، که به انگلیسی از عرفان پرسیدم میتونی مالتی‌تسک کنی؟ اونم خیلی شیک‌ جواب داد: یس! گفتم مثلاً چه کارایی رو با هم انجام میدی؟ فارسی گفت: مثلاً قهوه می‌خورم، سلفی می‌گیرم...خدایی خعلی حال کردم با جوابش. تا حالا تو این همه سال تدریس جواب به این غیر منتظره‌ای نگرفته بودم از هیچ دانشجویی. کلیشه‌ای ترین جواب به این سوال، همزمان تلفن حرف زدن و تلوزیون تماشا کردن بوده! یا نهایت

ادامه مطلب  

مالتی‌تسکینگ  

بحث مالتی‌تسکینگ (یا همون Multitasking قابلیت انجام دو یا چند کار همزمان) بود، که به انگلیسی از عرفان پرسیدم میتونی مالتی‌تسک کنی؟ اونم خیلی شیک‌ جواب داد: یس! گفتم مثلاً چه کارایی رو با هم انجام میدی؟ فارسی گفت: مثلاً قهوه می‌خورم، سلفی می‌گیرم...خدایی خعلی حال کردم با جوابش. تا حالا تو این همه سال تدریس جواب به این غیر منتظره‌ای نگرفته بودم از هیچ دانشجویی. کلیشه‌ای ترین جواب به این سوال، همزمان تلفن حرف زدن و تلوزیون تماشا کردن بوده! یا نهایت

ادامه مطلب  

مالتی‌تسکینگ  

بحث مالتی‌تسکینگ (یا همون Multitasking قابلیت انجام دو یا چند کار همزمان) بود، که به انگلیسی از عرفان پرسیدم میتونی مالتی‌تسک کنی؟ اونم خیلی شیک‌ جواب داد: یس! گفتم مثلاً چه کارایی رو با هم انجام میدی؟ فارسی گفت: مثلاً قهوه می‌خورم، سلفی می‌گیرم...خدایی خعلی حال کردم با جوابش. تا حالا تو این همه سال تدریس جواب به این غیر منتظره‌ای نگرفته بودم از هیچ دانشجویی. کلیشه‌ای ترین جواب به این سوال، همزمان تلفن حرف زدن و تلوزیون تماشا کردن بوده! یا نهایت

ادامه مطلب  

مالتی‌تسکینگ  

بحث مالتی‌تسکینگ (یا همون Multitasking قابلیت انجام دو یا چند کار همزمان) بود، که به انگلیسی از عرفان پرسیدم میتونی مالتی‌تسک کنی؟ اونم خیلی شیک‌ جواب داد: یس! گفتم مثلاً چه کارایی رو با هم انجام میدی؟ فارسی گفت: مثلاً قهوه می‌خورم، سلفی می‌گیرم...خدایی خعلی حال کردم با جوابش. تا حالا تو این همه سال تدریس جواب به این غیر منتظره‌ای نگرفته بودم از هیچ دانشجویی. کلیشه‌ای ترین جواب به این سوال، همزمان تلفن حرف زدن و تلوزیون تماشا کردن بوده! یا نهایت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >